تبليغاتX
3تفنگدار!

3تفنگدار!

اینجا فوران افکار 3 تفنگدار است ... جاییست برای آرام شدن و زیست و نفس کشیدن!

ای بابا!!!!!

ای بابا ما دوباره یه ماهه مطلب نداشتیم اخه به اینم می گن زندگی؟؟؟؟؟؟؟


البته اینا همش تقصیره دارتانیانه دیگه یه ریز ازمون کار می کشه

                                                                           

                                                                             اینم اخه انصاف نیس

قبلش که درس می خوندیم حالا هم .......

 

                               




هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روزگار....

























برای اختتاممیه:


                  هابابابا!

                           هابابابا!

                                    هابابابابابابابابابابابابا!

       






و برای اخرش :

                                     : دی بی خط





و اخری ترش:


                      :دی حط دار



















و برای پا و ر قی :

 

اینا رو گفتم که لا اقل این ماه مطلب داشته باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط آتوس!  | 

آه ... زندگی!

" آه... زندگی! "



:آه ... زندگی!


                      :اه ... زندگی!


:نخیرم ... آه زندگی!


                      :ا نه بابا حالا که اینطور شد اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه ... زندگی!


:بابا برو جمع کن خودتو هی اه اه میکنی وقتی میگم آه یعنی آه. آه ... زندگی!


                      :اوووووووووووووو . از خود راضی منو بگو که دارم با تو بحث میکنم.اه ... زندگی!


.

.

.



و این داستان ادامه دارد.

(عوارض چندین روز تعطیلی ملت).


:دی خط دار




چرا من هر چی اپ می کنم به اسم ارامیس نوشته می شه؟



 

نوشته شده توسط آتوس!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط آتوس!  | 

این وبلاگ هم که سوت و کوره ...

بریم بعدی...

نه نه نه !

صبر کن ...

یه چیزی داره تکون می خوره...

نه بابا توهم بود اینو هم ببندیم بریم...



( ستاد جمع اوریه وبلاگ های بی کار)










نترسید !

این وبلاگ تعظیل نمیشه!!!




: دی خط دار


راستی پرتوس تولدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط آتوس!  | 

اه چقد از خاله برقی بدم می اد

 

عین بچه هاس تا بش می خندی پرو میشه.

 

خیلی هم احساس خوش صدایی می کنه.

وسط حیاط با صدای نکره اش اهنگ تايتانيك مي خونه!!!!!!!!!!!

 

با اون هيكل قناصش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

سر كلاس ادبياتم جو مي گيرتش و ...

واي فقط خدا مي دونه چقد من و پرتوس حرص مي خوريم!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط آتوس!  | 

ویژه عید نوروز ... !! ( چه رویایی! :دی)



ای دریغ از تو اگر کامی نگیری از بهار ... !





( نوشته شده توسط آتوس و پرتوس و آرامیس، جمیعا!)




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط آرامیس!   | 

چه انتظاری از ما دارید آخر دنیا؟









یک هفته مانده به فیلتر...







فیلتر،






بلا ....






ی....







جو....






نِ....








من...








آه ...








آه... (برای تاکید! :دی)








آه تَر ... !!!! :دی








آه تِر ... !!!! :دی






آه ... !!!! فیل + تِر = به قاعده ی یک فیل تِر زدن! :دی










 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط آرامیس!   | 

سیلام! :دی




این مطلب بار علمی ندارد!







تو صیه ایست به شما مصرف کنندگان،



برای آپ کردن و ،





سفید نگذاشتن این وبلاگ!



همین!










+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط آرامیس!   | 

من ، تو ، او، هستیم!






در جستجوی کسی هستیم که به ما آرامش بخشد.

در جستجوییم ... دائما در حال حرکت،

در جستجو ی تو ئیم ...

چه " تو " های زیادی می توان یافت،

چه تو های زیادی که در جستجوشیم.

گاه همه چیز و گاه هیچ چیز را دوست داریم.

گاهی اما تمام دغدغه ها یکهو محو می شوند...

شاید این تک لحظه ها،

همان امیدند،

برای لبخند،

و ... دوست داشتن و

 نفس -  کشیدن ...






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط آرامیس!   | 

پیام خداحافظی جناب آقای دکتر اژه ای،پدر سمپاد،که چون شایسته بود بر کنارش کردند ...


تاريخ انتشار: 23/10/87

  پیام خداحافظی جناب آقای دکتر اژه ای

هو المحبوب

وقتی آمدم، موی سپیدی بر چهره‌ام نبود و اکنون پس از گذشت بیش از بیست و یک سال، با قامتی راست و امیدوار، محیط کارم را ترک می‌کنم؛ با فرزندی رشید به نام سمپاد برای ایران اسلامی: مقاوم و سازش‌ناپذیر. در این مدت، دو تن بیش از همه مرا ممنون خود ساختند: رهبر معظم انقلاب که با دفاع از سمپاد در شورایعالی انقلاب فرهنگی، به این نهال امکان غرس دادند و همواره نگران کاستی‌های آن بودند؛ و نخست وزیر وقت، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی که مرا به این مسیر کشاند. در این مدت سعی کردم مدیرانی داشته باشم که به فرموده امام راحل (ره) بر ریاست ریاست کنند، نه دریوزگی مدیریت، و در این که تا چه حد موفق بودم، هیچ گاه تردیدی نداشته‌ام. هر چند، هر کسی در گزینش خود دچار خطا می‌شود و من تا آخرین لحظه در هدایت مدیرانم به سوی استقلال و تعهد به انقلاب و اسلام ــ به جای تعهد به خطوط سریع السیر و قلیل البقا ــ کوشیدم. بچه‌های این سرزمین را در هر کجای ایران عزیز، همانند هر ایرانی مسلمان، با تمام وجود دوست داشته‌ام و این دوست داشتن را لازمه ذهن هر معلمی می‌دانم که بخواهد راه انبیا، و نه دریوزگی اغنیا، را طی کند. سمپاد را برای آن‌ها به وجود آوردم که کمتر کسی به فکر آن‌هاست. وقتی فرزند استانداری در آزمون ورودی سمپاد مردود می‌شد، خوشحال نمی‌شدم، اما وقتی فرزند بلال‌فروش روبروی همان استانداری قبول می‌شد، از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم.
خدا را شاکرم که با حداقل سرمایه مادی و بیشترین سرمایه معنوی، مراکزی را تأسیس کردم که اولیای قبول نشدگان با درایت آن، اقرار به وجود رقابت سالم می‌کردند و فقط معدود راه‌نیافتگانی بودند که به لجن‌پراکنی و فحاشی می‌پرداختند. برای من اما، نه تعریف پذیرفته‌شدگان و نه توهین معدود راه‌نیافتگان، تفاوت بنیادینی نداشت. به هیچ ناحقی حق ندادم و از اصلاح هیچ اشتباهی ــ حتی اگر مقدمه لجن‌پراکنی برایم می‌شد ــ روی‌گردان نشدم.
در کنکور امسال، با وجود اعلام نتایج بر روی سایت، وقتی به من اعلام شد که دو سئوال، پاسخ‌های نزدیک به هم داشته‌اند و کلید چهار سئوال نیز جابه جا شده است، بدون لحظه‌ای تردید تصمیم گرفتم آن دو سئوال را حذف و کلید چهار سئوال را اصلاح و مجدداً اسامی پذیرفته شدگان را به همراه اسامی کسانی که حقشان ضایع شده بود، بر روی سایت بگذارم. می‌دانستم که با یک «سونامی ردشدگان» روبرو خواهم شد و تازه بعد از این اعلام بود که اعتراض‌ها صورت گرفت و انعکاس آن موجب درخواست غیر قانونی لغو کنکور، هم از سوی دوستان ساده لوح و هم از سوی ستیزه‌گران شادمان، شد. در ادامه، ادعای یافتن 16 غلط جدید و تشخیص آن در طی چند ساعت و عدم قدرت به اثبات رساندن حتی یکی از این غلط‌ها مطرح شد و حتی در 20 اردیبهشت ماه، کلیه اشکالات با صدا و سیما مطرح و ضبط تلویزیونی شد، ولی با وجود پوشش رسانه‌ای هیاهوی ردشدگان، حتی یک ثانیه از آن پخش نگردید؛ واقعاً چه عدالتی! در اینجا باید از وزیر محترم آموزش و پرورش به جهت حمایت از برگزاری مرحله دوم آزمون ورودی سمپاد در اردیبهشت 1387 قدردانی نمایم که این موافقت در پی گزارش مستند سمپاد حاصل شد.
از مرداد ماه 87 به بعد، با هر مدیری که جلسه داشتم، خداحافظی می کردم و حتی برای نیمسال اول تحصیلی، ساعت موظف تدریسم را در دانشگاه پر کردم. انبوهی از کارهای جنبی، نظیر آرشیو فصلنامه روانشناسی و زونکن‌های مربوط به سایر فعالیت‌هایم را به خارج از سازمان انتقال دادم تا در روز موعود (!) سبکبار خداحافظی کنم، هر چند خود این امر نیز خالی از عواقب نبود. متأسفانه کار انتخاب جایگزین کمی به طول انجامید، تا این که در بعد ازظهر 16 دی ماه، طی یک نمابر ساده، نام جانشینی که حدود یک ماه قبل از آن مطلع شده بودم، برایم ارسال شد. همان شب به راننده گفتم ماشین را بخواباند و خود با وسیله شخصی یکی از همکاران، سمپاد را ترک کردم.
اکنون احساس می‌کنم باری را از دوشم برداشته‌اند و از هرگونه قصور و تقصیری که در این مدت داشته‌ام، از پروردگارم و عزیزان سمپادی پوزش می‌طلبم. آنچه تأسیس شده، به خاطر ایران اسلامی بوده است. سمپاد در آن زمان، زیر بمباران و موشک باران ایجاد شد و نامه درخواستش در روزهای سخت جنگ به ریاست جمهوری ارسال شد. آن روز، یکی از اساتید آموزش و پرورش دلیل مخالفتش با تأسیس را این موضوع اعلام کرد که پذیرش دانش‌آموز با معدل 19 و تحویل دادن دانش‌آموز با معدل 19 هنر نیست. رهبر انقلاب در پاسخ فرمودند، این گفته وقتی صحیح است که فرض کنیم در شرایط فعلی دانش‌آموزان با معدل 19 وارد مدارس می‌شوند و با معدل 19 از همان مدارس خارج می‌شوند، در حالی که عملاً این طور نیست.
از میان شش وزیر روی کار آمده در این مدت، تنها یک وزیر برایم کم‌آزار بود و من چه شب‌ها که تا صبح نگران این کودک نوپا، بی‌خوابی را تجربه نکردم. فکر نمی‌کردم این نهال در کنار سایر نهال‌های آموزشی نظام مقدس ما این چنین سریع به بار بنشیند؛ آن هم با وجود آن همه هیاهوی فرار مغزها و اطلاعاتی که هیچ وقت تبیین و تفسیر نشد و فقط چماقی بر سر سمپاد ماند که معلوم نبود در دست چه کسی است.
فرزندان سمپادی‌ام! اطمینان داشته باشید هیچ کجا مانند وطن یک فرد نیست و هیچ افتخاری بالاتر از تلاش برای تعالی و رشد و شکوفایی سرزمین مادری نیست، و این تنها در سایه باور توحیدی امکان‌پذیر خواهد بود. اگر شما بر این باور باشید، کاری کارستان خواهید کرد و عظمت و مجد گذشته سرزمینتان را تکرار خواهید نمود.
همکاران سمپادی‌ام! می‌دانم از میان شما، آنان که به راه سمپاد معتقد بودید، از نظر مادی هیچ بهره‌ای نگرفتید و بیش از آن چه موظفتان بود، کار کردید. در هر شهری با کوشش شما مدارس سمپاد جان گرفت و آن که کمتر از همه نقش داشت من بودم و آن که بیش از همه ناسزا شنید، شما بودید. هر کجا هستید، به خدمت خود ادامه دهید و بدانید که خدا تنها داوری است که می‌توان به او تکیه کرد و امید داشت.
من خوشحالم که هیچ یک از سفارش‌شدگان معدود نمایندگان مجلس و معدود کارگزاران نظام ــ که عادت به ثبت سفارش داشتند ــ به سمپاد راه نیافتند، که اگر این چنین بود، در طول این سال‌ها با سمپادی‌های عاشق و در عین حال مطالبه‌گر روبه رو نبودم.
امیدوارم ایران عزیز از زعفران وجود شما پربهره باشد و روزهای شکوفایی علمی ایران اسلامی، مسیر رهروان بعدی را روشن‌تر و شاداب‌تر سازد. در پایان، عذرخواهی می‌کنم از این که از آنچه در ذهنم برای سرمایه‌های سرزمینم بود، بخش ناچیزی را تحقق بخشیدم و همواره کلام رهبرم در پیش رویم بود که:
«عدالت» به معنای این نیست که ما با همه استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالاخره مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود و برای پرورش استعدادها باید تدبیر بیاندیشیم؛ در این تردیدی نیست. اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر؛ عدالت این است.
و با تفألی از لسان‌الغیب:
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار که من می‌روم الله معک
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

جواد اژه‌ای
87/10/22

 

منبع:http://www.nodet.net/news/newsview.asp?id=185

 


پی نوشت: پدر سمپاد خیلی شایسته ی قدرتش و جایگاهش بود، برای همین برداشتنش ...

پی نوشت ۲:فقط تهران نرفته بود زیر نظر آموزش پرورش که اونم با رفتن پدر می ره.

پی نوشت ۳: هر وخت آدمی رو که دیدین که شایسته ی قدرتش بود بدونین شاید دیگه نخواهید دیدش.

پی نوشت ۴: اعصاب ما خورده.

پی نوشت ۵: این عوضی ها برکنارش کردن و حتا توی محل کارش راهش ندادن.

پی نوشت۶: ما از پدر شمپاد متشکریم و بهش می گیم : به دل نگیرید، این نشون می ده که شما اونقد خوب بودید که اینا شما رو بر کنار کردن.

 پی نوشت ۷: دنبال قالب خوب بگردید! این یکه هم که خوبه مشکل داره!!!

 

پدر ... متشکریم ... دلمان تنگ می شود برای سمپادی آرام، بی دغدغه و با آدم مسئول و قدرتمند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط آرامیس!   | 

...

بچه ها...

 بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

بیاین گل ببینیم

برای جزعیات بیشتر منتظر بمانید...

=>این داستان ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط پرتوس!  |